❤️ماقراره خودمون یه دنیا شیم❤️

برای دخترکم

من اینجا برای تو می نویسم تا بخوانی و بدانی پیش از تو دنیایم چگونه بود🎁🍎❤️

فسقل و غذا خوردنش

تصورش اشک منو در میاره که یه روزی خدا منو لایق بدونه و فرشته ایی بهم بده که بتونم کنارم بنشونمش و شاهد غذا خوردنش بشم.با همه وجودم گریم میگیره وقتی بهش فکر میکنم.اینکه عکس تمام غذاها رو بذارم جلوت و بگم مامانی کدوم رو بیشتر دوست داری؟و تو اسم دونه دونش رو ازم بپرسی و من با عشق برات توضیح بدم ...قند توو دلم اب میشه وقتی فکر میکنم که داری با ذوق غذاتو میخوری و تمام جوونت رو کثیف کردی.الهی من فدای تو بشم .وسطاش صدام کنی بگی ریخت روووووم اون وقت دور سرت بچرخم بگم فدااااااااااای یه تار موت.دنیا با تمام ادماش فدای تو و تار به تار موهات کاشکی بودی ..کاشکی الان جای فکر به خیلی چیزا به تو فکر میکردم. چهقدر بنده ی توأم فسقلی من...
16 آبان 1398

Man o to

بچه تر که بودم از مادر شدن فراری بودم.همیشه ارزو میکردم هیچ وقت بچه نداشته باشم.یه چند وقتیه که حس قشنگ داشتنت یه لحظه هم رهام نکرده.توو تک تک لحظه هام بهت فکر میکنم و باهات حرف میزنم.وقتی خوابم نمیبره بغلت میکنم و بهت فکر میکنم و تجسم میکنم دستات رو گذاشتی روی صورتم و شاید باورت نشه که به سرعت خوابم میبره.دخترکم تو این روزا تنها دلیل لبخندم شدی .یه موجود خیالی که توو ذهنم باهاش دارم زندگی میکنم.به شیطنات میخندم و یه جاهایی دعوات میکنم.ولی نمیدونم چرا وقتی تصور میکنم که یه روزی دعوات کنم قلبم درد میاد.میشه تو رو دعوا کرد؟روح قشنگت اگه اسیب ببینه دیگه من می تونم خودمو ببخشم؟هرگز...اگه یه روزی دعوات کردم خودمو نمی بخشم.توهم حق داری منو نبخشی چ...
16 آبان 1398

مادر و دختری

♬من فقط عاشق اینم ،وقتی از همه کلافم بشینم یه گوشه دنج ، موهای تو رو ببافم♬ یه وقتا فکر میکنم‌ وقتی شاعرش این شعر رو نوشته کیو مجسم میکرده. کی‌یعنی می تونه اینقدر عزیز باشه که توو اوج کلافگی موهاش رو ببافی و اروم بشی... من اگه تو رو داشتم توو اوج کلافگیم‌قطعا بافت موی تو‌ارومم میکرد... حس میکنم وقتی دستات رو بگیرم و بچسبونم به صورتم دیگه از دنیا هیچی نخوام. چهقدر وابسته ی توأم دختر بهشتی من شکوفه ی قشنگ گیلاسم دوست دارم قشنگ ترین قشنگ دنیا ️ قول نمیدم وقتی اینا رو توو تنت دیدم قورتت ندمااااااا...
15 آبان 1398

تغییر

میخواستم ادرس وبت رو عوض کنم دلبر اما هزینه میخواست!یکم برام عجیب بود .این دفعه باید حتما تغییرش بدیم عشق مادر❤️
11 آبان 1398

پاییز

دلبرم هوا حسابی داره سرد میشه و من محکم تر از همیشه هرشب بغلت میکنم و باهات حرف میزنم و تمام صورتت رو غرق بوسه میکنم.حس میکنم تو سهم من از روزگاری که دلم میخواد وقتی به دنیا اومدی دستات رو بگیرم و ببرمت جایی که هیچ کسی نتونه ارامش مون رو بهم بریزه سرتق خانم عسلی اینقدر فکرم مشغلوت شده که نشستم واست لباس پیدا کردم فکر میکردم وقتی هوا سرد شده باید برم برات خرید پاییزه کنم جووووجه خانم میدونم‌موقع خرید لباسات با سرتقی تمام هرچی اراده کنی باید برات بخرم میدونم که از اونجایی که به خودم رفتی محاله تحمل لباسای ضخیم داشته باشی و میخواس سمج شی که اینو برداری🤣 واااای چهقدر اون لحظه چهقدر از دستت بخندم من فکر کنم این مناس...
1 آبان 1398

دخترک عسلی

دخترک‌عسلی من میدونستی شما که من نصفه شب جای شما پتو بغل کرده بودم و توو خواب و‌بیداری میگفتم پس چرا تو واقعی نیستی که من خودتو بغل کنم؟ نمی‌دونم چرا اینقدر عاشقتم و اینقدر حسرت به دلم تا یه روزی برسه تا تو بیای..نکنه همیشه تنها بمونم و نتونم روی ماهت رو ببینم؟نکنه هیچ وقت تو رو قرار نیست حست کنم؟از ته دلم عاشقتم و از ته دلم می پرستمت..تو تنها کسی هستی که هنوز نیومده عاشقت شدم..امشبم بغلت میکنم سفته سفتتتتتتتت یه روزی واقعی میشی قشنگ من یه روزی وبلاگت رو می‌خونی و میبینی چهقدر دوست داشتم و چهقدز عاشقتم بودم برام دعا کن بتونم تویی که تنها ارزومی به حقیقت تبدیلت کنم ...
28 مهر 1398

صندلی تو

چند وقت پیش که توو یه رستوران بودم تمام‌مدت حواسم به این بود! یه صندلی کودک ساده .. همش تصور میکردم‌اگه تو الان بودی و اینجا نشسته بودی داشتی چیکار میکردی.. جیغ و داد راه انداخته بودی ‌و‌ منو مجبور میکردی بغلت کنم بریم بیرون یا اینکه دلت میخواست از صندلی بلند شی و بیای بشینی کنار من..یا اینکه خیلی خانم وارانه در حال خوردن غذات بودی... اون‌ روز تمام مدت زیر چشمی حواسم بهت به این صندلی بود..تصور تو و دلبریات.. یه وقتا میگم بهت ظلم نکنم و هیچ وقت نذارم وارد دنیا بشی...یه وقتا میگم دنیا قشنگه و تلاش کنم‌بیای و قشنگیاش رو ببینی.. نمیدونم... اما از من بهت نصیحت توو زندگی هیچ وقت ازدواج نکن و قدم توو هیچ راهی نذار که‌تهش ختم به ا...
27 مرداد 1398